محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

30

آثار عجم ( فارسى )

مىنمود . بعض از اوصاف او را بيان كردم و چند بيت از قصيده‌اى كه به مدح جنابش در عرض راه سفر ، به رشتهء نظم كشيده بودم و هنوز تمام نبود ، خواندم . از فقير خواهش فرمود كه شطرى « 1 » از حالات شيخ را با آن چند بيت ، در طى چند سطرى مرقوم دارم و به ايشان بسپارم . چون آن شب خسته بودم و روزانهء ديگر را عزم حركت داشتم - بعلاوه قصيدهء مذكوره هم ناتمام بود - معذرت خواستم و گفتم زمان مراجعت ، چنانچه دولت ملاقات دست دهد و قصيده هم به اتمام رسيده باشد ، ربقه « 2 » مسئلت شما را به گردن اطاعت درآورم . قبول فرمود ؛ فقير هم در مراجعت به عهد خود وفا نمودم ؛ چنانچه تفصيل آن عنقريب خواهد آمد . بالجمله ، قدرى از شب كه گذشت ، در بر هم خورد . شخصى معمّم وارد شد ؛ بر صدر نشست و معلوم بود كه با صاحبخانه سابقه‌اى داشت ؛ آغاز سخن نمود و آن شب را تا ديرى ، مولانا بجز خودستايى و اظهار فضيلت ، كارى نداشت . فقير در گوشه‌اى [ 18 f ] خاموشى گزيده ، اصلا تكلم نمىنمودم . جناب آخوند ، گاهى متكلّم به ذكر احاديث بود ؛ فاعل را منصوب و مفعول را مجرور و مضاف اليه را مرفوع مىدانست « 3 » ؛ گاهى مىگفت : شيخ صدوق « 4 » ، تحرير اقليدس « 5 » را خوب نوشته ؛ گاه مىفرمود : مجسطى « 6 » در شرح كبير « 7 » چنين و چنان گفته و چندان آثار نخوت و تكبّر از ناصيه‌اش « 8 » مشاهده مىشد كه احدى را ياراى تكلم با وى نبود . از كسى پرسيدم : اين شخص كيست ؟ اوصافى چند از آن جناب بيان كرد و گفت : اين قاضى بلوك خفر است . خلاصه على الصباح ( 14 ) كه خواستم از آنجا حركت نمايم ، مولانا نيز ارادهء رفتن به خفر را داشت . يكى از اهل آن قريه از ايشان

--> ( 1 ) . به فتح اول و سكون ثانى ، به معنى جزء و پاره‌اى از چيزى است و به معنى نصف و نيمى نيز آمده . ( 2 ) . بالكسر ، به معنى رسن و به معنى حلقه است . ( 3 ) . يعنى به خلاف قاعده كه فاعل مرفوع است و مفعول منصوب و مضاف اليه مجرور ، در علم نحو ، الفاظ را اعراب مىداد . ( 4 ) . محمد بن على بن بابويهء قمى است و از جمله علماى عظام علم شرايع و احكام است نه مهندس . ( 5 ) . به ضمّ اول و كسر لام و دال مكسوره ، نام كتابى است در علم هندسه و اشكال رياضى . ( 6 ) . به كسر و فتح جيم و سكون سين ، نام كتابى در علم رياضى كه به نام مصنفش معروف است . بعضى گويند نام كتاب است فقط . ( احتمالا همان Majesty به معناى عظمت است ) . ( 7 ) . كتابى است در علم فقه از آقا سيد على بحر العلوم . ( 8 ) . موى پيشانى و مجازا به پيشانى اطلاق مىشود .